اولین جلسه یوگا
سلام عزیز مامان.خوبی؟
دیروز بعد از حدود یک ماه استراحت و بخور و بخواب تو خونه،رفتم کلاس یوگا.یوگای دوران بارداری توی بیمارستان صارم.خوب بود و من اونجا دوباره صدای قلب نازنینتو شنیدم.دوباره دلتنگت شدم بیشتر از قبل.هر دفعه صدای قلبتو می شنوم،دلم بیشتر از قبل واست تنگ می شه.عزیزم راستی پریشب من و بابا رفتیم و واست کالسکه و کریر چیکو خریدیم.سورمه ای و نارنجی.مامان جون و بابا جون با ما نیومدن.نتوستن بیان و ما از طرف اونا خرید کردیم.دیروز صبح اومدن خونه ما و دیدنش.خیلی خوششون اومد.جالباسی هم خریده بودن و بقیه لباسای نازتو آویزون کردیم و توی کاور گذاشتیم تا خاک نشه.الان تو 25 هفته و 6 روزه که توی دل مامانی و دیگه کم مونده که بیای تو بغلش.
راستی امروز بابایی رفته اهواز ماموریت و من خونه مامان جون اینا موندم چون بابایی شب دیر می آد.خلاصه امروز اینجا مهمونیم.
عزیزم خیلی دوست داریم و بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهت هستیم.

اولین جلسه یوگا
