کوچولوی ما

خوش اومدی عزیزم

سلام ترمه عزیزم، خوش اومدی به این دنیا دخترم تو روز 2 ابان ساعت9:40 صبح توی بیمارستان صارم به دنیا اومدی.اومدنت خیلی یه دفعه ای شد عزیز مامان، اول که قرار بود 13 ابان به دنیا بیای، بعد افتاد هفتم، بعد چهارم، بالاخره هم  2 ابان اومدی، خیلی خوش اومدی عزیزم، خیلی خوشگلی، باورت نمی شه چقدر!! خدا رو شکر همه چیز خوب بود.نه زردی داشتی  و نه هیچ مشکل دیگه ای، وزنت 3200 بود و قدت  50 سانت. خدا رو شکر خوب شیر می خوری و خوش اخلاقی.   عاشقتم مامان، امید زندگی مامانی عزیزم،
4 بهمن 1391

عزیز 33 روزه من

سلام دختر قشنگم.ترمه مامان امروز برای بار پنجم رفتی حموم ولیاین بار من و بابایی بردیمت حموم.چون تا حالا من و مادربزرگ می بردیمت حموم.خلاصه که با هم رفتیم حموم و مادربزرگ روی ار من و بابایی نظارت می کردD:: عزیزم تو بینهایت خوش اخلاقی و از اون بچه هایی نیستی که بیخودی گریه کنی.دیشب اولین شبیبود که تا صبح نخوابیدی.نمی دونم چا ولی 6 صبح خوابیدی.البته بداخلاقی نمی کردی ولی نمی خوابیدی. امروز صبح هم بابایی نیم ساعت ماساژت داد و کلی دوست داشتی دخترم. امروز البومت رو هم با بابایی نوشتیم و فقط مونده که عکساشو بچسبونیم. دخترم ،من و بابا واقعا عاشقتیم و تو شدی همه زندگی ما.راستی دختر قشنگم فردا قراره بریم دکتر برای چک آپ یک ماهگیت.طاقت ندارم ...
5 آذر 1391

دوازده روز قبل از بدنیا اومدنت

سلام ترمه جونم اره عزیزم بالاخره من ومامانی تونستیم یه اسم قشنگ برات انتخاب کنیم خیلی سخت بود امیدواریم که خوشت بیاد عزیز دلم. من و مامانی همه چیزو آماده کردیم تا تو بیای ، دیروز مامان جون و باباجون اینارو دعوت کردیم ووسایلتو بازکردیم و فیلم گرفتیم که بعدنا می بینی عزیزم. کمتر از دو هفته مونده که بیای( آخ جون) ، منو مامانی لحظه شماری میکنیم که بیای. فقط دیروز یه اتفاق بد افتاد ، موقع رفتن مامان جون اینا آسانسور تو طبقه سوم گیر کرده بود ،من رفته که ببینم چه اتفاقی افتاده که چون تاریک بود ازپله هاسر خوردم و دستم از مچ شکست. دیشب رفتیم بیمارستان گچ گرفتیم  حالا 40 روزباید تو گچ بمونه ولی عزیزم تو نگران نباش من مواظبت هستم. قربونت...
22 مهر 1391

قربونت برم

سلام مامان جون اولا که شرمنده ام بخاطر اینکه انقدر دیر اومدم و دارم برات می نویسم.مامان جون خریدات کامل شده و احتمالا این پنجشنبه از اتاقت و همه وسایلت فیلم برداری می کنیم و عکس می گیریم.به امید خدا وقتی اومدی بهت نشون می دم.مامان جون چون هنوز نچرخیدی به احتمال زیاد باید سزارین بشم و دکتر 4 آبان رو تعیین کرد.البته خانوم دکتر گفت 6 آبان ولی بابایی گفت اگه می شه 4 آبان بشه و دکتر هم گفت که روز عملم هم هست و خلاصه 4 آبان تعیین شد.خلاصه 23 روز دیگه می آی پشمون و کلی خوشحالمون می کنی.من و بابایی کلی هیجان زده ایم.داریم کارای مربوط به نگهداری بند ناف رو تویرویان انجام می دیم و امیدوارم که هیچوقت نیازی به استفاده اش نباشه.ولی خوب مامان و باب...
11 مهر 1391

بدون عنوان

سلام عزیز مامان.خوبی؟قربونت برم دیگه تکونات خیلی زیاد شده و می تونم پاهاتو حس کنم دخترم وقتی که لگد می زنی.دخترم 31 مرداد با مامان جون رفتیم سونو.بابایی ماموریت بود،کیش،واسه همین از سونو واسش فیلم گرفتیم که روی ماهتو ببینه.عزیزم وزنت 1840 گرم بود که حانم دکتر گفت نی نی توپولیه و واسه همین آزمایش قندمو تکرار کرد.امروز هم بعدازظهر باید برم جوابشو بگیرم.ولی تقریبا مطمئنم که مشکل قند وجود نداره.واسه تپشم هم دکتر رفتم و خدا رو شکر چیز مهمی نبود. راستی عزیزم بابایی برات از کیش 5 دست لباس آوره یکی از یکی خوشگل تر.قربونت برم دیشب هم با دایی جون که راه دوره با اسکایپ صحبت کردین و اتاق و لباسای نازتو بهش نشون دادیم.کلی ذوق کرد و خوشش اومد. عزیزم ا...
4 شهريور 1391

دختر عزیزم سلام

سلام دختر جونم ببخشید که من دیر اومدم  بابایی آخه این روزها خیلی سرکار شلوغ شده. خب مامانی همه کارایی رو که کردیم بهت گفته من فقط می خواستم یه احوالی بپرسم و بنویسم که چقدر عاشقتم. راستی یه چند وقتیه که دنبال یه اسم خوب و تک برای دختر گلمونیم تا چند روزپیش من و مامانی رو اسم دلدار توافق کرده بودیم ولی حال چندتا اسم دیگه هم هست که خوشمون اومده .خیلی کار سختیه امیدواریم  اسمی رو که برات انتخاب می کنیم دوس داشته باشی.کلا اسمای ماهور،دلدار، گلنار ، کیمیا ، یکتا ، یگانه ، گلسا ، رها،ساتین ، مانلی ،نوا ، ترمه ،آوین ،لادن، ماهگل ،وانیا ،نیکا ،نوژان ،نارگل ،راوک ،روژا ،سروین،مهرسا و مانا رو فعلا کاندید کردیم. راستی هستی دختر عمو...
25 مرداد 1391

بدون عنوان

سلام دختر گل مامان خوبی؟ماشالله چند روزه که تکونات خیلی بیشتر شده و با این کارا دل مامان رو می بری.قربونت برم دیشب با بابایی و مامان جون و بابا جون رفتیم خیابون بهار.واست ظرف غذا و دستگاه استریلیزه کردن شیشه و یک ست ملافه دم دستی خریدیم.البته آویز کریر و یه عروسک واسه بازی موقع حموم هم خریدیم.قربونت برم راستی نشد بهت بگم که استیکرای اتاقتم چسبوندیم.پنجشنبه ای.خیلی ناز شده اتاقت.قربونت برم امیدوارم که خوشت بیاد. مامان جون هنوز تو دلم نچرخیدی.اخه راستش رو بخوای مامان یکم حال ندار شد و یه سونوی اجباری رفتیم.البته سونوی اول شهریور سر جاشه.ولی خوب دیدم که هنوز افقی هستی و نچرخیدی.هر جور راحتی باش مامان جون ولی خوب اگه نچرخی باید سزارین بشم.ول...
23 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کوچولوی ما می باشد