چطوری عزیز مامان؟
سلام مامان جون.خوبی عزیزم؟ اولا که ببخشید که دیر به دیر می آم.دیروز من و بابایی رفتیم نی نی سالن و واسه شما آغوشی و وان حموم و کلاه و یه دست لباس گرم حوله ای مادرکر خریدیم.بعدشم اومدیم خونه مامان جون اینا آش گوجه فرنگی خوردیم.راستی دوست داشتی؟ نمی دونم چرا امروز از صبح که بیدار شدم دلم گرفته بود.خیلی زیاد.آخه بابایی فردا هم نیست.می خواد با باباجون بره مشهد واسه یه کاری.بخاطر همینه که خیلی دلم گرفته.آخه جمعه هم که می آن واسه درست کردن فن کوئل ها.واسه همین مامانجون که صبح بهم زنگ زد که میای اینجا گفتم آره و اومدم خونه مامان جون اینا.عزیزم نهار خورش قیمه داریم قربونت برم .فردا هم که بابایی نیست ،اینجا می مونم.دایی جون اومد دنبالم و منو...
نویسنده :
مامان یا بابای نی نی
12:49

